تبليغاتX
بانوکانی توار : آوای زنان
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
میهمانان وبلاگ:
میهمان حاظر وبلاگ:


بانوکانی توار : آوای زنان








مصاحبه ژورنال علوم انسانی آکادمیک بلوچ با خانم پروانه ریگی تحت عنوان:  حقوق زنان بلوچ

 

                                

 

خانم پروانه ریگی، از زنان و شخصیتهای برجسته بلوچ در صحنه سیاسی و اجتماعی استان سیستان و بلوچستان، کشاورز نمونه سال 1379 ایران، و دبیر  خانه کشاورز شهرستان ایرانشهر میباشند. خانم ریگی طی سفری که به هندوستان داشتند، این فرصت را برای  ما فراهم نمودند تا مصاحبه ای حضوری در مورد حقوق زنان بلوچ با ایشان داشته باشیم.

 

سوال (بلوچ آکادمیست): خانم ریگی، با سلام و درود فراوان بر شما، عنوان مصاحبه "حقوق زنان بلوچ" است. شما میبایست یکی از بهترین افرادی باشید که در زمینه حقوق زنان بلوچ تجربه کافی کسب نموده اید، زیرا که مراحل متفاوتی را در این زمینه طی کرده اید... اما، قبل از اینکه وارد موضوع اصلی شویم، لطفا در یک جمله بفرمایید، آیا کشاورزی آسان است یا خیر؟

 

جواب (خانم پروانه ریگی): با سلام به خوانندگان و بازدیدکنندگان عزیز و محترم این ژورنال. همچنین با تشکر فراوان از ژورنال علوم انسانی آکادمیک بلوچ.

 

کشاورزی آسان نیست. اما کار بسیار با ارزشی است. من با توانایی کامل آن را انجام داده ام و به نظر خودم موفق هستم و از این راه  زندگی سالمی دارم. 

 

سوال: به نظر شما، علت رعایت نکردن حقوق زنان بلوچ در گذشته و یا حتی حال چه میباشد؟

 

جواب: ببینید، این مورد بر میگردد به مسئله فرهنگ. در زمان قدیم اعتقاد اکثر مردان بلوچ  بر این بود که زنان بلوچ عاجزه و یا ناتوان هستند، که بسیار فکر اشتباهی بود. در آن زمان اگر چه مردان بلوچ ما صاحب فکر و عقل بوده اند، اما متاسفانه از طرفی دیگر فاقد علم  و فرهنگ سازنده بوده اند. 

 

زن بلوچ اصولا در جمع مردان حاضر نمیشد، اجازه تحصیل هم داده نمیشد، بیرون از محیط خانه هم حق کار کردن نداشت. اما، امروز زمان تغییر کرده است. دختران بلوچ میتوانند با  رعایت اصول اسلامی هم به دانشگاه بروند و هم در خارج از محیط منزل مشغول به کار شوند. بطور مثال، امروزه تعداد زیادی از دختران بلوچ در مقاطع مختلف تحصیلی مشغول به تحصیل هستند، و بر عکس گذشته، حق تصمیم گیری در امور شخصی خود یعنی ازدواج را دارند.

 

این نکته را نباید فراموش کرد که خیلی از کارهای سخت را مردان نمیتوانند انجام دهند، اما زنان میتوانند. مثلا: تربیت بچه، خانه داری، و حتی کارهای مدیریتی و... پس، زن ناتوان نیست. شخص من، بعنوان مثال، یک زن کشاورز هستم و شاید فکر و کارکردم الگویی بوده برای بسیاری از مردان. از لحاظ فکری و توانایی هم از هیچ مردی کمتر نبوده و نیستم، و گام به گام با مردان بوده ام. یک زن همانطور که گهواره ای را تکان میدهد، همانطور دنیا را میتواند تکان دهد...

 

خداوند بخشنده، همان فکر و عقلی را که به مرد بخشیده، همان را به "زن جماعت" هم بخشیده است... بنابراین، زن توانمند است.

 

در زمانهای گذشته، ما زنان بلوچی داشته ایم که شانه به شانه با مردان بلوچ در جنگها و صلحها شرکت داشته اند، ولی متاسفانه، هیچ نام و نشانی از آنها در دست نیست.

 

در همین بلوچستان ما، در گذشته زنان نمیتوانستند به مسجد بروند، اما امروزه به مسجد میروند، در کلاسهای قرآن، کلاسها و جلسه های  اسلامی و اجتماعی هم حضور دارند.

 

سوال: در صحنه سیاسی و اجتماعی، حضور زنان بلوچ مانند مردان بلوچ (به طور یکسان) مشاهده نمیشود، چرا ؟

 

جواب: اولا، دختران و یا زنان بلوچ از شرم و حیای بالایی برخوردارند، اما باید به تدریج خود را وارد صحنه سیاسی و اجتماعی کنند.

 

از طرف دیگر، مردان بلوچ هم باید شرایط را فراهم نموده و عامل تشویق کننده ایی برای حضور زنان بلوچ  در صحنه سیاسی و اجتماعی باشند.

 

سوما، حقیقتا در این منطقه، زنان دیرتر از مردان وارد میدان تحصیل شده اند.

 

سوال: بعضی از مردان (بلوچ) معتقدند که زن جماعت فقط ساخته شده است برای مدیریت داخل خانه: خانه داری و بچه داری، در این مورد چه نظری دارید ؟

 

جواب: اشتباهی است بسیار بزرگ. اگر شخصی چنین تفکری دارد، آن شخص بدون شک کوته فکر و کوته بین است. اگر برگردیم به اسلام زمان پیامبر (ص)، نخستین زنی که به اسلام گرایش پیدا کرد، حضرت خدیجه بود: زنی بسیار ثروتمند و توانا. با پیامبر ازدواج کرد و تمام مالش را در راه اسلام خرج کرد. او دوش به دوش و همفکر رسول خدا بود... بعد از فوت خدیجه، پیامبر فرمودند: "با مرگ خدیجه پشتم خالی شد..."  توجه فرمایید، این کلمه بسیار با ارزش و پر محتوی برای زنان است.

 

یا اینکه، حضرت زینب در جنگ کربلا یگانه زنی بود که با اسراء به شام رفت. در شام اولاد رسول خدا را خوارج معرفی کردند، که حضرت زینب با سخنرانی خود نقشه های آنان را خنثی ساخت. و حقیقت بیان شد... که مردم بر علیه یزید برگشتند... و حق و حقوق روشن گردید... اگر زینبی در کار نمی بود، آنوقت زحمات امام حسین هم آشکار نمی شدند. مثالهای مختلفی وجود دارد مانند: حضرت فاطمه و یا دیگر زنان صدر اسلام مانند: رابعه،  سمیه، آسیه، و... بنابراین، زن در تمام صحنه ها میتواند حضور داشته باشد و اگر زنان به همان اندازه مردان فرصت به تحصیل و مجهز به علوم اسلامی باشند، به نظر من، بلکه پیشرفت بهتری از مردان خواهند داشت و قادر خواهند بود تا همگام مردان حرکت کنند.

 

سوال: نظرتان در مورد چند همسری چیست؟

 

جواب:   پیامبر چند همسری را جهت توسعه اسلام برگزیده است و بنابراین، سنت رسول خدا بوده است. مردان بلوچ هم همین اعتقاد را دارند. اما، سوال مهمتر این است که چرا سنتهای دیگر پیامبر را مردان بلوچ به همان اندازه رعایت نمیکنند؟ اگر پیامبر چند همسر داشته، ولی قادر به رعایت عدالت بین آنان بوده است، در حالیکه، مردان ما قادر نیستند که عدالت بین زنان خود را بطور یکسان رعایت کنند.

 

سوال: عدم ثبت محضری ازدواج در بلوچستان، اخیرا توسط یک دختر وبلاگ نویس بلوچ (بانوکانی توار) مطرح شده بود که بسیار موضوعی جالب و قابل بحث میباشد. شما در این مورد چه میفرمایید؟  

 

جواب:  موافق هستم، این مورد قبلا وجود داشته است. اما، نباید فراموش کرد که اگر در گذشته ازدواجها ثبت محضری نمیشدند، ولی چندین نفر، بعنوان شاهد حضور داشتند، و جالبتر اینکه حرف و قول مرد بلوچ در گذشته خود بعنوان یک سند بشمار میرفته. اما، امروزه این طور نیست و این مورد هم کمرنگتر شده است.  برای از بین بردن این مشکل، دختران و زنان بلوچ باید مطالعات و تحصیلات خود را افزایش دهند تا حق و حقوق آنان در هیچ مرحله ای پایمال نگردد.

 

سوال: نظرتان در مورد طلاق یا به عبارت روشنتر، "سه طلاقه" چیست؟   

 

جواب: در این مورد اطلاعات زیاد مذهبی ندارم، اما همین را میدانم هنگامی که این اتفاق رخ میدهد، زن باید حدودا سه تا چهار شاهد داشته باشد، و مرد هم در عالم مستی و دیوانگی نباشد.

 

علمای مذهبی ما باید اطلاعات دقیق و صحیحی را به مردم بدهند... درسته که حق طلاق را به مرد داده اند، اما مرد نباید از این موضوع سوء استفاده کند.

 

سوال: نظرتان درباره روابط دختر و پسر قبل از ازدواج چیست؟

 

جواب: به نظر من، بین دختر و پسر با رعایت اصول اسلامی روابط باید باشد تا همدیگر را بهتر بشناسند و با همدیگر آشنایی داشته باشند... مردان بلوچ هم باید خودشان را صادقانه و مردانه معرفی کنند، تا خدایی نخواسته ازدواج تبدیل به ازدواجی ناموفق نشود...

 

سوال: اگر این فرصت را به شما بدهند تا دوباره بدنیا بیایید، آن وقت چه میکردید!؟

 

جواب: سوال جالبی است. افسوس، آن طوری که میخواستم در خدمت اسلام و جامعه باشم، نبوده ام. اما، اگر که این فرصت دوباره به من داده شود قطعا بهتر میتوانم در خدمت جامعه ام باشم: فردی موثر و زنی موفقتر...

 

سوال: و در نهایت، چه پیشنهادی برای دختران و زنان بلوچ دارید؟

 

جواب: پیشنهادم این است که زنان توانمند هستند. در واقع این زن است که مرد را تربیت میکند. هر مردی بالاخره از مادری زاییده شده، رسول خدا هم مادری داشته و مادر او یک زن بوده است.  

 

دختران بلوچ ما باید راه زنان صدر اسلام را بروند و حسادت و کینه را از بین ببرند. با هم تفاهم داشته باشند و در ازدواج دقت کنند و همدست و همگام در جامعه اسلامی یار و یاور همدیگر باشند.

 

مادران بلوچ بپاخیزند و گذشته را فراموش کنند. به آینده بنگرند و فرزندانی سالم تحویل جامعه دهند، تا هم خدا و هم رسول خدا و هم بندگان خدا  راضی باشند.

 

دختران عزیز بلوچ هم باید سعی کنند تا تاریخ برای آنها تکرار نشود. احکام اسلام را رعایت کنند، زنی شایسته برای همسر خود، و مادری دلسوز برای فرزندان خود، و زنی نمونه برای جامعه اسلامی خود باشند. و بدانند که تا خود را باور نکنند، باور نخواهند شد. همدست و همگام باشند تا بتوانند با همکاری و همفکری آینده ایی خوب داشته باشند.

 

"در شیر بودن نر و ماده معنایی ندارد،" پس، دختران و زنان بلوچ باید ثابت کنند که فرقی بین مرد و زن نیست...

 

من آرزوی خوشبختی برای تمام زنان و دختران بلوچ را از خداوند متعال خواستارم.

 

بلوچ آکادمیست: خانم پروانه ریگی از اینکه وقت گرانبهایتان را به ما دادید بی نهایت  از شما سپاسگزاریم  و آرزوی موفقیت و پیروزی را برای شما داریم.

 

خانم پروانه ریگی: من هم از ژورنال علوم انسانی آکادمیک بلوچ بسیار سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند.

 

سفری که به هندوستان داشتم واقعا جالب بود به این دلیل که با بسیاری از دانشجویان بلوچ دختر و پسر دیدارهایی داشتم و احساس کردم همه آنها مثل فرزندان من هستند، و همچنین از طرف تمام دختران و زنان بلوچ از آقای احمد رضا طاهری، شخصی دلسوز و توانمند تشکر و قدردانی می کنم و امید وارم که در آینده، موفق، و با تمام برادران هم استانی خود به ایران باز گردند و فردی موثر برای کشور، مملکت و اسلام باشند.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 9:47  توسط نارویی  | 


لولی یا لالایی بلوچی

مقدمه:

لالایی های بلوچی به صورت های گوناگون و در مناطق مختلف  بلوچستان سروده می شوند نوای آهنگین این کلمات بر حسب سلیقه ،سن وسال،و منطقه ای که زن بلوچ در آن می زیسته به صورت شعر و آواز ساده ای در آمده است .وزن این آهنگها متغیر است پاره ای آرامش بخش و پاره ای یگر پر تب و تاب و مملو از شور و حال اند و به نظر نمی رسد که به سهولت کودک را به خواب فرو برند از آنجا که لالایی ها در حین اشتغال به کار خوانده شده اند جای تعجبی نیست که بسیاری از آنها از رویاهای روزانه و یا آرزوهای دور از دسترس مادران بلوچ در مورد آنچه کودک در آینده برای او انجام خواهد داد تشکیل می شد ند .حتی گاهی مادران به خواندن لالایی هایی پرداخته اند که کمترین ارتباطی با کودک و یا رابطه مادر و فرزند نداشته است .این آوازها احتمالاً آوازهای باب روز و یا آوازهای سنتی بوده که در مورد زنی و دلداده اش سروده شده است (لیکو)متن لالایی ها گاه بر حسب جنسیت فرزند مثلاً دختر یا پسر متفاوت بوده و مزیت وجود هر کدام در شعر یا لالایی حس می شود .

لولی:بلوچی زبان ءِشعری بهرءِِ تهءَ انچوش سِپَت ،سوت،نازینک لیکو گوں اے زبانءِ ادبءَ همگرنچ انت همے پیم چه شاعری بهرءِ ته یکے لولی انت ، انچوش که ماں پارسی ءَ لالایی  گۉشگ بیت ماں اردوءُ هندی، لوری گوشگ بیت .لولی، چوش که نازینک ءَ انت که گونڈیں زهگ بزاں ننکانی واپینگءَ گوشگ بیت ، انچوش ماس وتی زهگءَ ماں گوانزگ یا زانانی سرءَ چنڈین انت همی لولی ءَ گوں وش تواری ماں زهگءِ وابینگءَ گون زیمریچیں توارءَ درشان کن اَنت ، لولی لول منی بچیگءَ ......،بچیگ منءَ هدایا داتگ ...........شاهین کادرءَ بکشانگ ،  (وپسءُ واب ترا رودین ایت ......بے وابی ترا رنجین ایت )

لولی ءِ شعر ی بهرءِ تهءَ گیشتر ماتے مهرءِ رنگ په وتی زهگءَ چوش مات که هما واهگی دل ءَ داشتگءُ ماں وتی مرادءَ رس اتگ سر بوتگ آییءِ مراد آئی زهگ اِنت پروریں وشیں ءُ پاکیں لبز، مڑاداریں دلیرءُ بهادریں لبزانی کتاراں گوں زیمر ات همگرنچ کنت په وتی بچ توسیپءُ ستاءَ کارمرز کنت ،  اے دمانءَ آئی ترانگانی بانزل مات دورسریں دیارءِ سیمسراں رهن بیان بنت ها جاهے که وتی بچءِ ورنایی ءُ مزن مردی ءَ مات دیوگاں ندارگ کنت .مات وتی زهگ ءَ هما پم که وتی هیالی لبزانی گالانی تهءَ توار هر جنت انچوش وتی زندماں ءَ آئیءَ گندگ لوٹیت ، که په آئیءِ آیوکین زندءَ وت ءَ آسودگ کنت وتی بهرءَ په زهگءِ امرءَ بکشایگ چکءُ پدنبیت همے مهرآوریں گالانی کتارءَ که چو نازینک ءِ پیم ز ایررچ انت آئی ءَ لولی ما گۉشیں.

با تشکر از همکاری استاد سید محمد گرگیچ (ترجمه بلوچی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 15:53  توسط نارویی  | 


من دیگر آن آدم گذشته نیستم

هر گاه احساس کردی که همه چیز را می دانی و آموخته ای و چیز دیگری وجود ندارد که تو آن را ندانی و یا بلد نباشی .آمادگی این را داشته باش و بدان که همیشه آگاهی برتری نیز وجود دارد . پس بدون تعصب و مبارزه با آگاهی برتری که با آن روبه رو می شوی ،پذیرایش شو از گذشته ات بیرون ببر و وارد جنبه جدیدی از زندگی ات بشو .زیرا آگاهی های جدید اگر آماده پذیرششان باشی زندگی ات را تغییر می دهند .وقتی فردی به نام بودا به اشراق نایل شد ،اولین کارش رفتن نزد خانواده اش بود تا آن ها ببینند که در غیاب آنها به حقیقت دست یافته و آنان را نیز در این راه یاری دهد .این طبیعی بود که او چیز هایی که دوست داشته را به خاطر داشته باشد .اما همسرش (یا سودهارا) بسیار از دست او عصبانی بود که این نیز کاملاً طبیعی وبشری است .همین مرد شبی بدون اینکه به او بگوید کجا می رود فرار کرده بود و این ضربه بسیار عمیقی بود .او این مرد را بسیار دوست داشت  و اگر او می خواست برای یافتن خود حقیقی اش به جنگل پناه ببرد ، یاسودهارا این اجازه را به او می داد .اما رفتن ناگهانی او ضربه ای عمیق بود .یاسودهارا از این حرکت او جا خورده بود ،تنها چیزی که آزارش می داد این بود که چرا بودا به او که همیشه یاور وی بوده ،اعتماد نکرده بود .زمانباز گشت بودا ، طبیعتاً خشم یا سود هارا طغیان کرد او بسیار عصبانی بود .  یا سودهارا گفت : چرا به من اعتماد  نکردی ؟تو مرا به خوبی می شنا ختی  ما سالها با هم زندگی  کرده بودیم . ایا هرگز  در انجام هرکاری که داشتی ، من سد راه تو بودم؟ من تو را عمیقاً دوست داشتم و تو این را می دانستی ،اگر می گفتی که به جستجوی خدای درونت می روی ،هرگز ممانعتی نمی کردم  ولی چه چیز باعث شد که به من اعتماد نکنی ؟چرا واقعیت را با من در  میان نگذاشتی ؟او بار ها و بار ها  سوالش را با خشم تکرار می کرد در حین عصبانیت پسرش راصدا کرد . زمانی که بودا خانواده اش را ترک گفته بود پسرش فقط یک ماه داشت و حالا یازده ساله بود پسرک در طی این سال ها دائماً از مادرش می پرسید :پدر من کیست ؟چرا ما را ترک کرد ؟او الان کجاست ؟ یا سودهارا پسرش را صدا زد و گفت (راهول این پدر توست،همان کسی که همانند نا مردی  فرار کرد ،بانی تولد تو همین مرد است . اینک خودت در مورد ارث و میراثت از او بپرس !) یاسودهارا در واقع با این حرف ،بودا را تحقیر می کرد و به او طعنه می زد .زیرا بودا بله هنگام ترک آنجا ،شاهزاده سیدارتا بود ، ولی حالا گدایی بیش نبود . حالا عکس العمل بودا چه بود ؟او بلا فاصله پسرش را وارد مرحله (سانیاس) نمود . کاسه گدایی به دستش داد و گفت :فقط به همین خاطر باز گشتم . من حقیقت درونی ام را یافتم .پس پسرمن نیز می تواند این کار بکند . بدین ترتیب عصبانیت یاسودهارا فروکش کرد بودا به او گفت:حقیقت این است که تو از مردی عصبانی هستی که دیگر وجود ندارد .آن شخص مرد ومن متولد شدم .آن مرد دیگر اینجا نیست ،دوباره به من نگاه کن .چشمان زن پر از اشک شد و با دقت به او نگاه کرد و بلاخره متوجه شد و تمام خشم و عصبانیتش ناپدید گشت و از او خواست تا سانیا سای او شود .همه کار ها در زندگی تان به وسیله شما انجام می گیرد و آگاهیتان آن را باز تاب می کند .مثلاًوقتی جلوی آیینه ای فریاد می کشید  ،آیا فکر می کنید که آینه نیز فریاد می کشد؟ یا وقتی کودکی رقص کنان جلوی آینه می آید و شما به کناری می روید آیا آینه با کودک می رقصد  و شمارا کاملاً فراموش می کند ؟در حقیقت آینه چیزی نیست ،بلکه خیلی ساده همه چیز را منعکس می کند .آگاهی شما همان آینه است .آینه تمامی اعمالتان را منعکس می کند .آمدنتان ،رفتنتان،جوان بودنتان،زنده بودنتان،پیر شدنتان،و بعد هم مردنتان .تمامی این وقایع وارد حوضچه آگاهیتان می شود  و او آنها را منعکس می کند . وقتی در اکنون باشی ،در جای صحیح قرار می گیری،جدید تازه و شاداب .هوشیاری در چیز های جدید و تازه نمود می کند . اینک زمان تغییر و رشد کردن است .الگوهای کهنه و حد و حدودی که انرژی و سرزندگی و طراوت شما را بسته و اجازه رشد به شما  نمی دهد را بشکنید .این عمل تو نوعی گذر کردن است .وقتی به آن عمل کنید ،بسیار متعجب می شوید که ببینید این گذر کردن ،فوق العاده قدرتمندتان می کند و انرژی لازم جهت رشد کردن را به شما می دهد .پس به جای باقی ماندن در آشفتگی های زندگی تان،گذر کردن را بیاموزید و آشفتگی هارا به گذر کردن تبدیل کنید . در زندگی آگاهانه دل به دریا زدن و به درون آشفتگی ها رفتن کاری بس بزرگ است .ریسکی بسیار بزرگ ،زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که همه آشفتگی هارا تبدیل به گذر کردن کنید .زیرا آشفتگی هایتان بسیار قدیمی است .شما از سال ها پیش این شلوغی را داشتید و به آن عادت کردید .دائماًدر آنها و با آنها زیسته اید و از آنها دنیایی واقعی ساخته اید .اینک برای شکستن و گذر کردن از آنها می بایست بسیار پر قدرت و پر انرژی و پر ظرفیت باشید ،ولی اصولاً کم ظرفیت هستید و این یک حقیقت است ولی بدون رو در رویی با خطر هیچ کس تکامل نخواهد یافت .پس بایستی ریسک کنید و از ریسک کردن نهراسید چون ترس مانع رشد است ذن و مراقبه روشی است که به شما کمک می کند تا به درون بی نظمی هایتان به درون شب تاریک روحتان برویدو متعادل و منضبط شوید . پس از گذشته هایتان بیرون بیایید و وارد جنبه های جدید زندگی خود شوید.

 منبع :روانشناسی جامعه –SOCIETY _ PSYCHOLOGY

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:5  توسط نارویی  |